پرسشي در باب ولايت و پاسخ آيت الله العظمي صافي
س ـ چرا در حديث شريف غدير، خلافت و جانشينى اميرالمؤمنين على عليه السّلام ـ به لفظ «خليفه» عنوان نشده است تا ايراداتى كه در دلالت ولى و مولى بر ولايت و زعامت و زمامدارى امور شده است اگر چه غير وارد باشد ـ مطرح نشود؟
ج ـ اوّلاً، وقتى اغراض نفسانى و سياسى و دنيوى در بين باشد، با هر شكل و هر لفظى اين مطلب يا هر مطلب ديگر ادا و بيان شود، صاحبان اغراض، ايراد مى گيرند. اگر در موقف عظيم غدير، به جاى ولىّ و مولى، هر كلمه ديگر همانند همين لفظ خليفه گفته مى شد، مثل ولىّ و مولى به آن ايراد مى گرفتند. مثلاً در اطلاق متعلّق آن حرفى مى زدند; يا مثلاً «أنت الخليفة بعدى» را به بعد از سه نفر معنى مى كردند. و بالاخره اگر هر تأكيد و تصريحى مى شد، اصل مسأله نظام و حكومت را خارج از محدوده رسالت مىشمردند و آن را يك رأى شخصى رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ معرّفى مى نمودند و اجتهاد خود را حاكم بر آن قرار مى دادند.
اهل نظر و تحقيق با اين كه مى بينند وقتى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ دوات و قلم و كاغذ مى خواهد تا آن وصيّتى را كه با عمل به آن هرگز امّت گمراه نگردند، بنويسد و با اين كه كلامش در نهايت صراحت بود و هيچ گونه توجيه و تأويل برنمى داشت و ردّ آن ممكن نمى نمود، با آن گونه القاى شبهه روبرو گرديد كه «غلب عليه الوجع» يا «إن الرجل ليهجر» گفتند; و با اين بيان، در كمال وقاحت بدان حضرت اعلام كردند كه اگر هم بنويسى و وصيّت بنمايى، ما با شبهه هذيان گويى آن را ردّ مى كنيم. پس، اگر بعد از اين شبهه هم وصيّت خود را مى نوشت، آن را معتبر نمى شمردند. از اين روديگر نبايد انتظار داشت كه اهل هواهاى نفسانى وجاه طلبان مغرض با الفاظ و كلمات بازى نكنند و ظاهر و صريح آنها را مورد شبهه و ايراد قرار ندهند.
چنانچه كسى گمان كند كه اگر به اين لفظ يا لفظ ديگر مى فرمود، مورد شبهه اهل هوى نمى شد، اشتباه است. حتّى مثلاً آيات قرآن مجيد كه در كمال صراحت، بر توحيد كه اساس دعوت قرآن كريم است ـ تأكيد دارد، اشخاصى آنها را به معناى شرك آميز، موافق با آراى باطله خود معنى مى كنند.
اوّلاً، ميزان و حاكم در استفاده از كلام اشخاص و قرآن و حديث، عقل مستقيم و انصاف است كه شخص بايد حقايق را بر اساس آن، از نصوص موجود استخراج نمايد.
ثانياً، در روايات صحيحه متعدّد، از اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ تعبير به «خليفه» شده است كه از نخستين موارد آن اوايل بعثت، هنگام نزول آيه كريمه«أنذر عشيرتك الاقربين»،1 مى باشد.
در حديث متواتر ثقلين كه بر وجوب ارجاع امّت به عترت پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ صراحت دارد و امان از ضلالت و گمراهى، منحصر به آن اعلام شده، در بعضى الفاظ آن صريحاً حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود:
«إنى تارك فيكم خليفتين»2
با اين همه شخصى كه در تاريخ و حديث و جوامع و سنن و صحّاح اهل سنّت تخصّص دارد، در مى يابد از موضوعاتى كه به طور شايسته مورد اعتنا قرار نگرفته و از اشخاصى كه كمتر از آنها كسب علم دين شده است، اهل بيت عليهم السّلام ـ هستند. حتّى كسانى چون «بخارى» در ـ «صحيح» ـ روايات بسيارى از فسّاق و فجره و افراد فاسد العقيده ذكر كرده است; و از ائمّه اهل بيت عليهم السّلام ـ و شخصيّتى مانند حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ـ حتّى يك روايت نيز نقل ننموده است. غرض اين است كه وقتى اغراض و سياست ها و آراى مبدعانه جلوى چشم بصيرت و بينش انسان را گرفته باشد، انكار حق از او عجيب و بعيد نيست.
ثالثاً، اگر چه اين چند جمله مشهور از اين خطبه متواتر، ثابت و مورد اتّفاق بين فريقين است; امّا از كلّ جريان اين اعلام و ابلاغ و برنامه تاريخى آن استفاده مى شود كه خطبه بيشتر از اين ها بوده و در اين چند جمله، خلاصه نشده است; و در كتب حديث شيعه كه مفصّل اين خطبه روايت شده ـ هم كلمه خلافت و هم تنصيص بر امامت ائمّه عليهم السّلام ـ به ويژه حضرت صاحب الزّمان عليه الصّلاة والسّلام ـ وجود دارد.
بنابراين جملات مشهور، دليل بر اين نيست كه كلّ خطبه، اين چند جمله بوده است. و علّت اين كه روى اين جملات، بحث و بررسى و استدلال شده، اتّفاق شيعه و سنّى بر روايت آنها است.
رابعاً، وجه ديگر، تكيه بر نقل خصوص اين جمله هاى كثيرالمعنى و عنايتى است كه بزرگان خلفاً عن سلف ـ به آنها داشته اند. بيان ولايت و اولويّت با نفس و اموال، براى اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ است; كه بر حسب خطبه غدير كه به خطبه و حديث ولايت معروف و مشهور شده ـ اين ولايت حتّى در زمان شخص رسول خدا صلّى الله عليه و آله وسلّم ـ براى اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ ثابت است و به غيبت رسول الله صلّى الله عليه و آله وسلّم ـ از مكان يا زمان، توقّف ندارد.
بديهى است اين ولايت از لحاظ اين كه بايد مانند ساير مسايلى كه به وحى الهى به وسيله پيغمبر اعلام مى شود، از طرف صاحب مقام نبوّت ابلاغ شود، نسبت به مقام نبوّت بلكه نسبت به ولايت پيغمبر فرع است و دايره اش از ولايت پيغمبر كه شامل ولايت بر ولى الله نيز هست ـ محدودتر بوده و اطلاق و شمول ولايت پيغمبر را ندارد; امّا نسبت به ماسواى پيغمبر، با ولايت پيغمبر بر ماسوا فرقى ندارد. و خلاصه فرقى كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ با ولايت حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله وسلّمـ دارد، اين است كه رسول اللّه بر اميرالمؤمنين نيز مانند ساير امّت ولايت دارد; در حالى كه رسول الله تحت ولايت احدى غير از خداوند متعال قرار ندارد.
به هر حال اثبات اين ولايت در دايره و محدوده ولايت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلّم ـ براى اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ از تعبير به خلافت و جانشينى، در افاده ولايت بر امور، اصرح و رساتر و گوياتر است; زيرا اگر مفهوم خلافت جانشينى در امامت و الگو و اسوه بودن و رتق و فتق امور شرعيّه و بيان احكام و حلال و حرام و رسيدگى و سرپرستى و حكومت بر انام باشد، لفظ ولايت در دلالت بر اين جهت خلافت كه همان حكومت و مديريّت جامعه باشد ـ افصح و اصرح است.
بنابراين چون نظر افرادى كه براى غصب خلافت و حكومت حزب سازى كرده و با هم تبانى كرده بودند، به اين علّت بود; و با ساير مفاهيم خلافت، معارضه مستقيم نداشتند، در «خطبه يوم الغدير» و «حديث ولايت» اين بُعد از امامت و خلافت در اين جملات مورد عنايت قرار گرفت و شبهه هاى نامقبولى كه در مفهوم مولى و ولىّ شده است، همه در زمان هاى بعد، بر خلاف تمام قراين حاليّه و مقاليّه اين موضوع ابداع شد.
به هر حال اين جملات مشهور از خطبه غدير در اثبات ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام ـ و اِتمام حجّت بر همگان كافى و وافى است و ثابت مى كند كه اجتماع آن گروه در سقيفه بنى ساعده با وجود من ثبت له الولاية على الانفس و الاموال بنص من الله تعالى و رسوله صلى الله عليه و آله ـ، يك معارضه آشكار با خدا و پيغمبر و انحراف ظاهر از حق بود. (ولاحول و لاقوة إلا بالله العلي العظيم و إنا لله و إنا إليه راجعون.)
(پاورقي برگرفته از كتاب معارف دين تأليف آيت الله العظمي صافي )
1 ـ شعراء/ 214.
2- امان الامة من الضلال والاختلاف ص 128.