نامه 26
به نام آنكه جان بخشيد در دلها و پاك ساخت قلبها را
با تقديم احترام! خدمت شريف و گرامى جناب عالى سلام و درود فراوان مى فرستم و سلامتى و طول جنابعالى را از ايزد منّان خواستارم.
جناب آقاى آيت الله العظمى صافى، مرجع تقليد محترم من!
تا كنون مدت دو سالى است كه قصد مكاتبه با شما را دارم، امّا به دلايلى اين افتخار نصيبم نشده بود، بالاخره امروز مصمّم شدم تا مكاتبه ام را با مرجع تقليدم آغاز كنم و خودم را از زندان سؤال نجات دهم. اميدوارم زياد وقت گراميتان را نگيرم و شما لطف كنيد و جوابهاى مرا بدهيد.اوّل از همه، رساله اى از خودتان مى خواستم كه احكام اوّليه و ثانويّه را مفصّل شرح داده باشد و سؤال و جواب نباشد. اگر مقدور بود برايتان، لطفاً برايم بفرستيد.سؤالات من بسيار است و اكثر آنها شخصى است. من دانشجوى رشته كاردانى حسابدارى در ... تهران هستم.به رشته طراحى علاقه وافر دارم. جديداً به عقد آقاى ... درآمده ام. ايشان با ما زندگى مى كنند، به دليل اينكه خانواده شان اهل بيرجند هستند. در حقيقت شايد زندگى مشترك ما شروع شده باشد. سؤال من اينست، آيا ايشان حقّ دارد بر تمام امور من، نظارت و كنترل داشته باشد، يا فقط در مواردى خاصّ؟با جوانــانازدواج موقعيّتى در دانشكده پيش آمده كه من مى توانم طراحى را ادامه دهم. ايشان اين كلاس را براى من ممنوع كرده اند. آيا من مى توانم باز هم بدنبال اين رشته بروم يا نه؟ دليل ايشان اينست كه به درسم لطمه مى خورد; هر چه صحبت كرده ام راضى نشده اند. از اين موارد زياد پيش مى آيد. مى خواستم بدانم با وجود اينكه هنوز در خانه پدرم هستم، مسؤوليّت من به گردن پدرم است يا [شوهرم] آقاى ...، با توجه به جلب رضايت هر دو، حرف كدام در حال حاضر مهمتر است؟آيا او حقّى در اين زمان بر من دارد و مى تواند مرا از تحصيل محروم كند؟در ضمن آيا گذشته من ربطى به او دارد؟ من از زمان تولد تا رسيدن به او را برايش با جزييات و احساساتم بيان نموده ام. شايد اشتباه كرده ام، چون او حساس شده است. البته شايد من نتوانسته ام آنطور كه بايد خودم را تشريح كنم و خودم را به او بشناسانم; چون حقيقتاً خودم را هنوز نشناخته ام و درگير خودم هستم.ما هر دو مى خواهيم بر اساس قوانين شرعى و اسلامى پيش برويم و زندگيمان را حلال گردانيم. بر اين اساس من چه بايد بكنم تا زنى نمونه باشم. البته جواب را مى دانم كه بايد مطالعه كنم و الگويم را حضرت زهرا، سلام الله عليها، قرار دهم، اما باز هم به كمك شما احتياج دارم.به من بگوييد تا چه حد ايشان مى توانند در گذشته من حقّى داشته باشند؟ و آيا من همه چيز را بايد با او در ميان بگذارم و نمى توانم مواردى را از او پنهان كنم تا موقعيّت مناسب پيش آيد؟مثلاً مى توانم پنهانى، طراحى را ادامه دهم يا نه؟ و لازمست همه اتفاقاتى كه برايم در طول روز مى افتد، براى او بازگو كنم، حتى اگر به ضرر زندگيمان باشد و خدشه اى بر صميميّت ما وارد كند.در ضمن ايشان جوانى پاك و سالم از هر نظر هستند و من ايشان را هديه اى از جانب خدا مى دانم.و مى خواستم بدانم آيا شما شعر هم مى گوييد؟ اگر بله و امكان دارد و افتخار مى دهيد قسمتى از نوشته هايتان را برايم بفرستيد. ببخشيد كه اين قدر طول كشيد. منتظر جواب شما هستم. من براى شنيدن جواب عجله دارم.
با تشكر و احترام فراوان خدمت جنابعالى!
تهران / مقلّد شما
بسم الله الرحمن الرحيم
مرقوم مفصّل شما رسيد، جواباً اِشعار مى دارد:
يكى از آيات بزرگ الهى و شگفتيها و ظرافتهايى كه در عالم آفرينش، بخصوص انسان، تماشايى و عبرت انگيز و بينش آفرين است، زوجيت و همسر و همدم و انيس و مونس بودن زن و مرد با يكديگر است، كه واقعاً الان كه اين نوشته را مى نويسم، واژه اى كه تعبير از اين زوجيت و با هم شدن و باهم بودن و يكى شدن اين دو جنس، بنمايد، ندارم.
قرآن مجيد مى فرمايد: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ اَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»;1بانوان براى شوهران لباس و شوهران براى ايشان لباس مى باشند، و در آيه ديگر پيرامون اين رابطه مى فرمايد:
«وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»;2 از خود شما برايتان قرارداد; يعنى همدم، مونس، غمخوار متحد مشترك المنافع و موافق، همدل، نه معارض و نه جدا از هم و نه مستقل از هم، بلكه متّحد، اتحادى كه بين هيچ دو نفرى برقرار نمى شود; حقيقت زوجيت اين معانى مقدس و آرام بخش است. اين است كه از دو جنس مخالف يك واحدِ به تمام معنا موافق، ساخته مى شود و اسلام به اين جهتِ ازدواج و تقويت و تكميل، بسيار اهميّت داده است و در اكثريت زنان و شوهران مسلمان، اين روحيه و اين تجلّى و يگانگى و اتحاد را، اگر چه بالطبع فراهم است، فراهم تر مى سازد، و اهتمام بر اين است كه بنياد قويم و مستحكم، از آسيب و تعرض مصون بماند و زن و مرد در دل به آن وفادار باشند.
حقير در همين زندگى خود، زنان و مردانى را ديده ام كه در اين جهتِ باهم شدن و از هم بودن، نمونه بودند و چنان بودند كه گويى هر يك از راز دل ديگرى خبر داشت و همان را انجام مى داد و همان را مى گفت كه ديگرى مى گفت; شخصيتشان درهم ذوب شده بود، اگراو در بيرون خانه بود و ديگرى در درون خانه، هر دو با هم بودند و در رنج و غم و شادى و گشايش شريك يكديگر بودند.
نه اين خود را از او طلبكار مى دانست و نه او به اين ادعايى داشت.
اين مردسالارى تحميلى، كه در زمان ما مبارزه با آن را مطرح مى نمايند، و از آن براى جداكردن زن از شوهر، و آنها را دو واحد، در مقابل هم قرار دادن استفاده مى كنند، اصلاً وجود نداشت، اخلاق اسلامى در محيط خانه و بر روابط با هم حاكم بوده است.
غرض از اين بيانات اينست كه شما بر حسب آنچه نوشته ايد، همسرِ از هر جهت پاك و سالم داريد، كه او را هديه اى از طرف خدا مى شماريد، مسأله غيرقابل حل، بين خودتان نخواهيد داشت; اين صفا و وفا و خوش بينى كه به هم داريد، همه امور را بر وفق دلخواه قرار مى دهد، شما خاطرخواه او و او هم خاطر خواه شما، خواهد بود.
البته در نظامات شرعى، براى اينكه اگر در بين زنها و شوهرها، افرادى پيدا شدند كه بواسطه بعضى جهات و عذرهاى صحيح يا بهانه هاى غلط به اين اتحاد و يگانگى نرسيدند، قانون بر آنها حاكم شود و آنها را منظم سازد، براى هر يك از زن و شوهر نسبت به هم حقوقى مقرّر شده است كه برحسب آن، نظام خانواده و زوجيت باز هم محفوظ بماند و در سايه اين حقوق و قانون با هم همزيستى داشته باشند; برحسب اين حقوق هيچ زن و مردى موظف نيستند كه از گذشته هاى خوب و بد و سوابق زندگى خود يكديگر را مطلع سازند، بايد هرچه مى گويند و عمل مى كنند، همه موجب قوت اتحاد و خوش بينى آنها به يكديگر باشد.
مسأله اينكه تا در خانه پدر هستيد بايد چگونه باشيد، اين جزييات را با توافق با هم و ملاحظه خير و صلاح يكديگر، در حالى كه يك واحد هستيد، حل نماييد. نه او جمود بر حقى كه دارد داشته باشد و نه شما در موضوعى كه در بين است، اصرار كنيد.
مرد بايد دستور «اَلْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ اَهْلِهِ وَ الْمُنافِقُ يَأْكُلُ بِشَهْوَتِهِ»3 را در رابطه با زن رعايت كند، زن هم بايد خود را موظف بداند كه يا اخلاقاً و يا حقاً و شرعاً، رضايت شوهر را فراهم نمايد.
اميد است با اين توضيحات اين روابط گرمى كه بين شما و همسرتان، بحمدالله، برقرار است، بيش از پيش گرمتر شود، و زندگى سعادتمندانه و خوبتر و خوبتر را در پيش روى داشته باشيد.
«أَلَّفَ اللهُ بَيْنَكُما وَ طَيِّبَ اللهُ نَسْلَكُما»
با التماس دعا
لطف الله صافى
1 . بقره ، آيه 187 ; آنان « پيراهن تن » شما و شما « پيراهن تن » آنانيد .
2 . روم ، آيه 21 ; و از جمله آيات او اين است كه براى شما از نوع خودتان ، همسرانى آفريد كه با آنان آرام گيريد ، و در ميان شما دوستى و مهربانى افكند .
3 . كلينى ، محمّد ; كافى ، ج 4 ، ص 12 ; مؤمن ، آن گونه غذايى را مى خورد ، كه موافق ميل همسر و فرزندانش است ولى منافق ، در غذا خوردن ، فقط به رأى و نظر خود ، توجّه مى كند.