آيا شرايط امر به معروف و نهي از منكر موجود بود؟
2. امر به معروف و نهي از منكر داراي شرايطي خاص ميباشد از جلمه شرائط مهم اين فرع شرعي احتمال تأثير است. از بديهيات آن زمان اين بود كه يزيد و پيروانش نه از حكومت كناره ميگرفتند و نه از روش خود دست بر ميداشتند. يكي ديگر از شرايط امر به معروف و نهي از منكر امنيت ازضرر ميباشد. حال آنكه جان، مال، فرزندان و ياران حضرت در اين جريان از هيچ گونه امنيتي برخوردار نبودند. با اين اوضاع چگونه امام عليهالسلام يكي از علل قيام خود را امر به معروف و نهي از منكر ميدانستند؟
اولاً: شرايطِ احكام و خصوصيات و فروع آن را بايد از حسين عليهالسلام آموخت. استوارترين دليل بر جواز هر عمل، انجام آن توسط امام معصوم است. به عبارت ديگر گفتار و رفتار آن حضرت از ادلّه احكام شرعي ميباشد.
<!--break-->
بر اين اساس نميتوان احتمال تأثير و امنيت از ضرر را از شروط انحصاري امر به معروف و نهي از منكر دانست بلكه از حركت تاريخي سيد الشهداء ميتوان دريافت كه علاوه بر شروط مذكور شرطهاي ديگري نيز در انجام امر به معروف و نهي از منكر دخيل ميباشد.
ثانياً: مسلّم نيست كه شرعاً در هر مورد، وجوب امر به معروف و نهي از منكر، مشروط به امنيت از ضرر باشد بلكه ميتوان گفت در بعضي موارد عكس آن ثابت است و بايد اهميت مصلحت امر به معروف و نهي از منكر را با ضرر و مفسدهاي كه از آن متوجه انسان ميشود سنجيد، اگر مصلحت اين فرع ديني اهم و شرعاً لازم الاستيفا باشد، مانند بقاي دين، تحمل ضرر لازم و ترك امر به معروف جايز نميباشد.
به بيان ديگر، بين امر به معروف و نهي از منكرهاي عادي و معمولي كه غرض بازداري اشخاص از معصيت و مخالفت، و واداري آنها به اطاعت و انجام وظيفه است، و بين امر به معروف و نهي از منكري كه جنبه عمومي و كلي داشته و احياي دين، بقاي احكام و شعائر به آن وابسته باشد و ترك آن موجب خسارتها و مصائب جبران ناپذير و قوّت كفار و تسلط آنان بر مسلمانان شود، تفاوت وجود دارد. به طور مثال در عصر حكومت يزيد ملّيت جامعه اسلام در خطر تغيير و تبديل به مليت كفر بود و اوضاع و احوال نشان ميداد كه به زودي دين از اثر و رسميت افتاده و اسلام از جامعة مسلمين رخت برخواهد بست. در صورت اول امر به معروف و نهي از منكر مشروط به امن از ضرر است و در صورت دوم وجوب، مشروط به امن از ضرر نيست و بايد با احتمال تأثير و عدم ترتب مفسده بزرگتر، دين را ياري كرد و خطر را از اسلام دفع نمود اگر چه به فدا كردن مال و جان برسد.
ثالثاً: احتمال تأثير بر دو نوع ميباشد: گاه شخصي در حال انجام معصيت است و از طرفي احتمال تأثير نهي از منكر در مورد او داده نميشود در اين صورت نهي از منكر جايز نيست؛ و گاه بالفعل احتمال تأثير نهي از منكر را نميدهيم ولي ميدانيم در آينده مؤثر واقع خواهد شد در اين صورت نهي از منكر واجب، و با صورت احتمال تأثير فعلي، فرق نميكند.
مانند آنكه اگر با فرق ضاله يا مؤسسات فساد مبارزه كنيم و معايب و مفاسد و مقاصد سوء آنها را به گوش مردم برسانيم و اعلام خطر نماييم احتمال اينكه پس از مدتي دستگاهشان بيمشتري و بر چيده شود وجود دارد و يا اينكه اثر آنها در فساد جامعه كمتر گردد و يا حداقل از گسترش بيشتر تبليغات و فسادشان جلوگيري به عمل ميآيد و يا اگر كارگردانان آنها دست از خيانت برندارند در اثر نهي از منكر، تبليغات سوء آنها باعث گمراهي نخواهد شد، در اين مورد امر به معروف و نهي از منكر با احتمال تأثير آن در آينده، واجب است.
عَلَم مبارزه در دنياي معاصر
در دنياي معاصر هم بيشتر مللي كه توانستهاند بندهاي اسارت خويش را پاره كرده و به آزادي و استقلال برسند براي مبارزه همين راه را انتخاب نمودهاند. آنها با فداكاري، تحمل ناملايمات و دشواريها و متاعب و تهييج احساسات، دشمنان خود را در افكار محكوم و پايههاي تسلط و نفوذ آنان را متزلزل و به تدريج ساقط ميسازند؛ در اين مبارزات آنان كه پرچم به دست گرفتند، پيروز شدند و خونهايشان بهاي آزادي جامعه و برافتادن نفوذ بيگانه است. اين پيكار اگر چه نتيجهاش در آينده ظاهر ميشود، موفقيت آميز و افتخار برانگيز است؛ زيرا غرض، رياست و حكومت نيست بلكه هدف، اصلاح و نجات جامعه ميباشد.
تأثير مجاهدات مردان خدا
مردان خدا نيز براي هدفهاي عالي، انساني و الهي خود، گاهي چنين مبارزاتي دارند. و با اينكه ميدانند دشمنان خدا خونشان را ميريزند و سرشان را بالاي نيزه ميكنند ولي بازهم براي نجات اسلام و توحيد، پيكار و جهاد مينمايند تا عكس العمل قيام آنها بتدريج مردم را بيدار، و مسير تاريخ را عوض نمايد.
حسين عليهالسلام با وضعي كه پيش آمده بود، و در شرايطي كه احكام قرآن و موجوديت اسلام را شديدترين خطرات تهديد ميكرد، آينده اسلام تاريك و مبهم بود، بلكه معلوم بود به زودي، خورشيد نوراني اسلام غروب، و دوران شرك و جاهليت بازگشت خواهد نمود، نميتوانست با در نظر گرفتن احتمال يا قطع به ضرر، دست روي دست بگذارد و ناظر اين مصيبات براي عالم اسلام باشد.
حسين عليهالسلام خطر دينزدايي را كاملاً احساس ميكرد بنابراين در همان آغاز در پاسخ مروان كه گفته بود با يزيد بيعت كن و با خاطري آسوده زندگي نما، فرمود:
اِنّا للهِِ، وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ وَ عَلَي الاِْسْلامِ السَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِيتِ الاُْمَّةُ بِراع مِثْلِ يزيد1
براي خداييم؛ بازگشتمان به سوي اوست. بايد با اسلام وداع كرد؛ زيرا امت به شباني مانند يزيد مبتلا گشته است.
يعني وقتي يزيد زمامدار مسلمين شود معلوم است كه اسلام به چه سرنوشتي گرفتار ميگردد؛ آنجا كه يزيد است اسلام نيست، و آنجا كه اسلام است يزيد نيست.
در مقابل چنين منكري حسين عليهالسلام بايد به پا خيزد، و دفاع كند و سنگر اسلام را خالي نگذارد هرچند خودش و عزيزانش را بكشند، و خواهرن و دخترانش را اسير نمايند؛ زيرا حسين عليهالسلام بقاي اسلام و بقاي احكام اسلام را از بقاي خويش مهمتر ميدانست، پس جان خود را فداي اسلام كرد.
حسين يقين به تاثير داشت
شرط احتمال تاثير هم موجود بود بلكه حسين عليهالسلام يقين به تأثير داشت. او ميدانست كه نهضت و قيام، اسلام را حفظ ميكند و حركت او ضامن بقاي دين خواهد بود. ميدانست كه اگر بني اميه او را به عنوان نبيرة پيغمبر و مركز تحقق آمال معنوي و اسلامي مردم، و شريفترين و گراميترين خلق و محبوبترين افراد در قلوب جامعه است، بكشند ديگر قدرتشان درهم شكسته خواهد شد، و چنان سيل خشم و نفرت مردم به سويشان سرازير ميشود كه توان هجوم به اسلام در آنها از ميان ميرود، در اين شرايط بايد موقعيت دفاعي به خود بگيرند تا بتوانند چند صباحي پايههاي لرزان حكومت كثيف خود را از سقوط نگاه دارند.
ميدانست كه شهادت او و اسارت اهل بيت ماهيت بنياميه و عداوتهاي آنها را با اسلام و شخص پيغمبر آشكار ميسازد و عكس العمل قتل او ريشههاي اسلام را در دلها استوار كرده و حس تمرد و سرپيچي از اوامر امويان را در همه ايجاد ميكند. احساسات اسلامي و شعور ديني مردم را بيدار و زنده ميسازد.
ميدانست كه وقتي بنياميه او را كشتند،مردم دستگاه خلافت و حكومت را در مسير خلاف مصالح اسلام و مسلمين ميدانند و آن را نماينده افكار جامعههاي مسلمان نميشناسند. معلوم است حكومتي كه دشمن دين و خاندان رسالت شناخته شد، هرچند مدت كوتاهي بر ظاهر مردم فرمانروايي كند، نخواهد توانست با سوء استفاده از مسند رهبري اسلامي جامعه را گمراه و انديشهها را منحرف سازد.
نتيجة قيام كربلا
فاجعه كربلا دنياي اسلام را تكان داد و مانند آن بود كه شخص پيغمبر صلي الله عليه وآله شهيد شده باشد. در تمام شهرها احساسات خشم آگين مردم نسبت به بنياميه به جوش آمد و انقلابات ضدّ اموي يكي پس از ديگري شروع شد و سرانجام حكومتي كه به اسم اسلام، از شرك و كفر ترويج ميكرد ساقط شد. خونهاي پاكي كه از اهل بيت ريخته شد بهاي نجات اسلام و شور و هيجان ديني مردم عليه بنياميه بود.
امر به معروف، تكليف سيد الشهدا
اثبات شد كه امر به معروف و نهي از منكر حسين عليهالسلام از نظر قواعد عمومي و فقهي نيز لازم و از واجبات بوده است. حسين عليهالسلام در راه اداي اين تكليف از جان خود و عزيزترين و لايقترين جوانان و برادران و ياران چشم پوشيد و همه را فداي مقاصد بزرگ و عالي اسلامي كرد با اينكه سيل مصيبات به سوي او هجوم آورد ثابت و پايدار ايستادگي كرد و از دين و هدف خود دفاع نمود. با آنكه اطفالش را در شدت تشنگي ميديد، و كودكانش را برابر چشمانش به فجيعترين وضع كشتند، به قدر يك سرسوزن از برنامه كار و اداي وظيفه منحرف نشد. آري! قيام حسين عليهالسلام امر به معروف و نهي از منكر بود. مبارزه با ظلم و ستم و كفر و ارتجاع واقعي بود.
كربلا، عرصة بزرگترين امتحان
تاريخ امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و كفر، نشان نميدهد كه فرد ديگري جز حسين عليهالسلام را با زن و فرزند و عائله، انبوهي از لشكري ستمگر، احاطه كرده باشد و خواهران و دختران خويش را در معرض اسيري مشاهده نمايد و بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه از دشمن خورده باشد اما در عين حال، عزت و كرامت نفس خود را حفظ كرده و به دين و وظيفه خود وفادار بماند.
اين حسين عليهالسلام بود كه در راه امر به معروف و نهي از منكر چنان قوّت قلب و شجاعتي در روز عاشورا اظهار كرد كه از عهده آن همه امتحانات بزرگ برآمد و در بين شهداي راه حق، رتبه اول را حائز شد.
اين حسين عليهالسلام بود كه پي در پي علاوه بر آن زخمهايي كه به جسمش ميرسيد، مصيباتي از داغ جوانان و شهادت برادران و برادرزادگان، و طفل شيرخوار كه هر كدام شجاعترين افراد را از پا در ميآورد و ناچار به تسليم ميسازد بر او وارد ميشد و روح پر از ايمان و دل لبريز از صبر و يقين او را متزلزل نساخت.
اين حسين عليهالسلام بود كه در اداي وظيفه نهي از منكر، با اين همه شدائد و سختيها عذري نياورد و براي ترك آن بهانه جويي نكرد و مصداق اين حديث مشهور نبوي گرديد:
سَيدُ الشُّهَداءِ عَمّي حَمْزَةُ وَ رَجُلٌ قامَ اِلي اِمام جائِر فَاَمَرَهُ وَ نَهاهُ فَقَتَلَهُ
سرور شهيدان، عموي من حمزه سرور شهيدان ميباشد و مردي است كه عليه پيشوايي ستمگر به جهاد برخيزد. او را امر به معروف و نهي از منكر نموده در نهايت به دست آن ظالم، كشته شود.
________________________________________
1. مقتل مقرم، ص 146